گنج

شمارهٔ ۳۷

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ازامدهایم۱۰ بیت
صنما ما ز ره دور و دراز آمده‌ایمبه‌سر کوی تو با درد و نیاز آمده‌ایم
گر ز نزدیک تو آهسته و هشیار شدیممست و آشفته به نزدیک تو بازآمده‌ایم
آمدستیم خریدار می و رود و سرودنه فروشندهٔ تسبیح و نماز آمده‌ایم
یک زمان‌ گرم‌ کن از مستی ما مجلس خویشکه ز مستی بر تو، گرم فراز آمده‌ایم
گرچه در فرقت تو زار و نزاریم چو شمعاز پی سوزش و از بهر گداز آمده‌ایم
بر امید رخ زیبای تو هم با غم و رنجهمچنان است‌ که با شادی و ناز آمده‌ایم
دست ما گر به‌ سر زلف درازت نرسدبا سر زلف تو از جور به راز آمده‌ایم
بینی آن زلف دراز تو که از راه درازما به نظّارهٔ آن زلف دراز آمده‌ایم
بود یک‌ چند نشیب طلبت در ره مااز نشیب طلب اکنون به فراز آمده‌ایم
توشه و ساز ز دیدار تو خواهیم همیگر به دیدار تو بی‌ توشه و ساز آمده‌ایم