گنج

شمارهٔ ۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: است۹ بیت
حلقه‌های زلف جانان تا سراندر سرزده استدل ز من بگریخته است و زیر زلف او شده است
گر شب تاریک خواب آرد همی در چشم منزلف شبرنگش چرا خواب از دو چشمم بستداست
گر ز اصل جادویی و شعبده خواهی نشانچشم او بنگر که اصل جادویی و شعبده است
تاکه او را دو رده است از در مکنون و عقیقاز سرشک و لعل او بر چهرهٔ من صد رده است
گر بود آتشکده آرامگاه موبدانعشق او چون موبدست و جان من آتشکده است
پارسا چون باشم از عشق وی و توبه ‌کنمکان بت عیار تیر غمزه بر جانم زده است
با چنان غمزه‌ که او دارد مرا و جز مراپارسایی باطل است و توبه ‌کردن بیهده است
دارد آن خورشید لشکر صورت فردوسیانگویی از فردوس پیش تخت سلطان آمده است
خسرو گیتی ملکشاه آن‌ که اندر شرق و غربنه بود هرگز چنو سلطان و نه هرگز بُده است