شمارهٔ ۲
ماهرویا ز غم عشق نگه دار مرامگذر از بیعت دیرینه و مگذار مرا
به محالی و خطائی که تو را هست خیالخط مکش بر من و بیهوده میازار مرا
چند گویی که به یکبار زبونگیر شدیمن زبونم تو زبانگیر مپندار مرا
از همه خلق من امروز خریدار توامگرچه هستند همه خلق خریدار مرا
تو شناسی که به جز من نسزد جفت تو رامن شناسم که به جز تو نسزد یار مرا
تا طلبکار سر زلف تو باشد دل منبا تو باشد به همه حال سروکار مرا
آیم ای دوست به نزدیک تو بارم ندهیخود دلت بار دهد تا ندهی بار مرا
گر همی با من دلخسته تلطف نکنیبه تکلف چه دهی عشوهٔ بسیار مرا