شمارهٔ ۱۶
ترکی که همی بر سمن از مشک نشان کردیک باره سمن برگ به شمشاد نهانکرد
تا ساده زَنَخ بود همه قصد به دل داشتواکنون که خط آورد همه قصد بهجان کرد
چون زلف به خم بود مرا پشت به خم کردچون تنگ دهان بود مرا تنگ جهان کرد
دل بسته مرا باز بدان بند کمرکردخون بسته مرا باز بدان بسته میانکرد
گفتم که کمر باز کنی طبع دژم کردگفتم که مرا بوسه دهی رویگرانکرد
در جستم و بگرفتم و بنشاندم و گفتمیارب زچنین روی نکو صبر توان کرد!
صد بوسه زدم بر دهن و زلفش وگفتمصد شکر مرآن راکه چنین زلف و دهانکرد