شمارهٔ ۳۴
دلم را یاری از یاری ندیدمغمم را هیچ غمخواری ندیدم
به قاف عشق بر سیمرغ شادیاگر دیدی تو من باری ندیدم
امید راحتی اندر که بندمکزو در حال آزاری ندیدم
دلم را با دهانت کاری افتادکز آن در بستهتر کاری ندیدم
به هر بادی شود زلف تو از جایبه سان او سبکباری ندیدم