گنج

شمارهٔ ۱۳

امروز بتم تیغ جفا آخته داردخون دلم از دیده برون تاخته دارد
او را دلم آرامگه است و عجب این استکارامگه خویش برانداخته دارد
صد مشعله از عشق برافروخته دارمتا صد علم از حسن برافراخته دارد
جانم ببرد گر ز پی نرد بتازدزیرا که از آغاز تو را باخته دارد
صد سلسله دارد ز ‌شبه ساخته برسیموان سلسله گویی که مرا ساخته دارد