جلایرنامه
بخش ۱چنین گوید غلام تو جلایربخش ۲جلایر در سواری اوستاد استبخش ۳جلایر هر دو چشمش سرمه داردبخش ۴جلایر سینه پر سوز داردبخش ۵جلایر قرض او بی حد و مَرْ شدبخش ۶جلایر یک سفر بغداد کردهبخش ۷امام و پیشوا در خنده افتادبخش ۸خوشا آنان که ملک و آب دارندبخش ۹جلایر زان شدیدالجوله آیدبخش ۱۰جلایر مرکب رهوار داردبخش ۱۱جلایر سر به جیب فکر بردهبخش ۱۲جلایر نیز اگر طماع باشدبخش ۱۳جلایر چون گذارش بر ری افتادبخش ۱۴جلایر رفت و بر خود کرد واجببخش ۱۵جلایر شرح دیگر را بیان کنبخش ۱۶جلایر کن دعا این انجمن رابخش ۱۷جلایر غم مخور چون شه کریم استبخش ۱۸جلایر! شاه ظل کردگارستبخش ۱۹جلایر چند مغموم و حزینیبخش ۲۰جلایر میشود مشعوف چندانبخش ۲۱جلایر رو دعایش گیر از سربخش ۲۲جلایر هست شیرین کامت از شاهبخش ۲۳جلایر کام تو زان شهد کام استبخش ۲۴جلایر! به ز خلعت هست الطافبخش ۲۵جلایر! بر دعا ختم سخن کنبخش ۲۶جلایر! از دعایش سود بینیبخش ۲۷جلایر! گر توانی کرد، کاریبخش ۲۸جلایر زود نظم این حکایتبخش ۲۹جلایر چون تواند شاهزادهبخش ۳۰تعجب ها جلایر کرد زان ریشبخش ۳۱جلایر بر دعا کن ختم این عرضبخش ۳۲جلایر کلک گوهرریز کن تیزبخش ۳۳جلایر را در آن درهای مکنونبخش ۳۴جلایر! رو دعا کن ختم عرض استبخش ۳۵چو کردی ختم بر نعت و دعائیبخش ۳۶اگر انصاف باشد باز گویمبخش ۳۷جلایر بر دعا کن ختم، عرضت