بخش ۲۴
جلایر! به ز خلعت هست الطافچو دارد شاه باید داشت انصاف
چو شیرین کامت از این مرحمتهاستبکن شکرش که کارت خوب بالاست
هزاران آفرین بر خان طاهرکه اخلاص و ارادت کرد ظاهر
جلایر کن تو خدمتهای او فاشکه صد رحمت بود بر او و آقاش
ز شیراز آمده با صد حکایتکند هر روز و شب زآنجا روایت
فرامینهای چند از خدمت شاهز خاصان شه او آورده همراه
همه عرضش بود دلچسب و رنگینز مهر و ماه گوید تا به پروین
هر آنچه دیده بشنیده ز شیرازکند عرض از نهایت تا به آغاز
دگر داده شهنشاهش یکی اسبعربی زاده ، تازی، خوب و دلچسب
که از شیراز آرد سوی تبریزخورد سوگند، باشد تخم شبدیز
چو از دربار شاهنشه رسیدههر آنچه هست باشد او گزیده
به پیش شه بود بهتر ز شبدیزچو شاهنشه فرستاده به تبریز
دگر پولی که باقی بود از پیشبیاورده به خدمت از کم و بیش
همین هم نیز خدمتهای اویستبلی خدمت کند هر کس نکوی است
چو میرزای نبی استاد او شدگزیده گشت و در خدمت نکو شد
هر آن فرمایشی از جانب شاهمقرر چون به او شد، گشت دلخواه
مقرب هست در درگاه خاقانز سیف و ز قلم میرزا نبی خان
به خدمتهای کلی لایق است اوکه بر صدق و ارادت شایق است او
به شه چون خدمتش مقبول باشداز آن پیش همه معقول باشد
ز خدمت، کار هر کس میشود خوبکه ناخدمت بود مردود و معیوب
چو باشد خان طاهر پیر هشیاربه هر خدمت نماید سعی بسیار
ندارد هیچ اهمالی به کارینگیرد هم چو زِیْبَق یک قراری
بود سرگرم خدمت از دل و جانشب و روزش بود این قسم و این سان
ترقی ها و کارش هست ظاهرکه صد رحمت به شیر خان طاهر
مقرب حضرت است و پیر و دانابه خدمتهای مشکل او توانا
بلی ذاتی که پاک است اینچنین استهمه کردار او نیک و گزین است
بلی مفسد به هرجا هست مردودکجا یابد سعادت غیر مسعود؟
سعادت بهر شخص صادق آمدنه بهر کاذبان حاذق آمد
چو دارد نام طاهر خان طاهرز اطوارش سعادت هست ظاهر
به آقایش هزاران آفرین بادکه این فرزانه نوکر را فرستاد
به خاک پای شاه پاک طینتکه باشد معدن جود و حمیت