بخش ۱۶
جلایر کن دعا این انجمن رابیار آن طوطی شکر سخن را
کند عرضی مگر او نغز و شیرینکه در این انجمن ماه است و پروین
ولیعهد شهنشه شاد گرددز قید غم دلش آزاد گردد
نباشد خدمتش زین چیز خوشتروگر آید به دستش هفت کشور
کدام است آن خبر جز نقل طهرانز ذات پاک شاهنشاه دوران
کز آسیب زمانه دور باشدمبارک خاطرش مسرور باشد
نشسته شاد بر تخت همایونبه اقبال بلند و بخت میمون
هر آن شهزاده یک خدمت گرفتهچو پروین گرد آن ماه دو هفته
شود رفع بلا بالمره، یک بارز لطف قادر قیوم قهار
بکن عرضی که از دارالخلافهصبا آورد مشکی نافه نافه
صحیفه آمده بنوشته یکسرهمه مقصود را با عنبرِ تر
هوا زان نامه بس عنبر فشان استزمین از و جد سر بر کهکشان است
ولیعهد شه از این مژده دلشادشود از غم نیارد بعد ازین یاد
بحمدالله که از لطف خداوندهم و غم رفت و خاطر گشت خرسند
شه صاحب قرآن با بخت فیروزز تشریفش شب طهران بشد روز
ز یمن مقدمش رشگ جنان شدچه طهران بل که فردوسی عیان شد
همه اهل ممالک شاد گشتندز قید غم همه آزاد گشتند
دعاگو پیر و برنا بر وجودشهمه از سروران سر بر سجودش
هر آنچه خواستی از لطف داوربحمدالله به خوبی شد میسر
کنون شاد است و خرم هرچه جان استکه روز عید آذربایجان است
همه بهجت فزا گشت و طرب خیزسراسر خطه معمور تبریز
به فصل دی بهار تازه آمدبه گلشن مرغ خوش آوازه آمد
صبا بر بوستان آهسته خیزدمبادا شبنم از برگی بریزد
سمن با نسترن همراز گشتهبه حسرت چشم نرگس باز گشته
فکنده شد نقاب از چهره گلخمارین نرگس و آشفته سنبل
گل صفرا رخش شد ارغوانینمانده یعنی از صفرا نشانی
ز لاله لاله عناب است خوش رنگشکفته صحن بستان رنگ در رنگ
شده خوش جعفری با مخملی جورزمین بوستان از لاله پر نور
چه خوش آیند مینا در میان استکه گویا یاسمن با ارغوان است
بحمدالله که در عهد ولیعهدهمه آسوده خفته خلق در مهد
به اردو زین خبر جشنی به پا کردکه الحق شادمانی را بجا کرد
ز لطفش مرحمت آباد گردیددل غم دیده یکسر شاد گردید
زیک سو ساز و بانگ نای برخاستدگر سو بانگ کوس و های برخاست
زمین چون آسمان شد پر ستارهدر اطرافش خلایق در نظاره
شب تاریک روشن گشت چون روزز آتش بازهای شعله افروز
به آتشها زند آبی ز رحمتکه آسایند خلقی از مشقت