بخش ۳
جلایر هر دو چشمش سرمه داردز پوشن یک عبا، یک تِرمه دارد
قبای عاقری پوشد بغلبندکلاهش از عرق گاهی کند گند
فرنگی باشدش ار خالقی چیتمصونا عن جنودالبئر والبیت
قصب دوزد همیشه زیر جامهقرینا بالسعاده و السلامه
به دستش گر فِتد پول حلالیخرد از ترمهٔ کشمیر شالی
قصب تنبان و پیراهن کتان استبه پا جوراب کار اصفهان است
کمر بندد ولی از بهر خدمتشود بیگلربیگی، در شهر خدمت
ز چرم ساغری در پا کند کفشبرون آرد ز پا هر جا بود فرش