گنج

بخش ۲۲

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)۵۶ بیت
جلایر هست شیرین کامت از شاهبحمدالله مرامت گشت دلخواه
جلایر لؤلؤ شهوار آورنسفته گوهری دُروار آور
ولیعهد شهنشاه جهاندارثنایش فرض دان زآغاز هر کار
که او چون لایق اکلیل و تخت استخداوندش معین و یار، بخت است
که از یک فکر بکرش خلق آزادشود آنگه که دست سعی بگشاد
مشیر و هم مشارش عقل کاملنماید مشکلات سخت را حل
همه دیدند و دانند اهتمامشعطارد گاه دانش شد غلامش
درنگ و صبر و حلم و استقامتچو دید از او زحل دارد اقامت
به گاه رزم تیغش تیز و خونخوارشده مریخ زآن رو سرخ‌رخسار
مربی هست چون رای دبیرشبه هرکس خاصه بر بدر منیرش
شده برجیس سرگردان و حیرانکه چون گردد غلام شاه ایران
زند ناهید چنگی و چغانهبه بزم پر سرور آن یگانه
بحمدالله همه کارش نکو شُدهر آنچه خواستی آن قسم او شد
فرستادی به روس از راه فرهنگیکی فرزند و شد گر خاطرت تنگ
چه غم شام فراقش خوش سرآمدامیرزاده خسرو رفت و آمد
هر آن فرمودیش آن قسم او کرددل صد پاره دشمن رفو کرد
نمودی دوستی چون با شه روساز آن در دست حاسد ماند افسوس
از این تدبیر آسودند چندانهمه لب‌های دولتخواه خندان
همان عهدی که از خامی شکستندبه پخته کاریت محکم ببستند
بلی فرزند فرزانه چنین استهمه کردار او نیک و گزین است
نشان از باب دارد آن خردمنداز آن فرمودیش فرزانه فرزند
همان نوری که از خور گشت ظاهرموثر چون خورست این هست باهر
بحمدالله که از رای خبیرتز تدبیرات علم با منیرت
میان کفر و دین سدی ببستیکه هیچ از اهل دین زَاول نَخَستی
بشارت عرض این است بر شهنشاهکه کار روس شد این قسم کوتاه
ولی پیموده راهی آگه از کاربباید رفت و آنجا کرد اظهار
که نشمارند آسان این حکایتشود عرض از بدایت تا نهایت
بدانند قدر این تدبیر و فرهنگخورد بر شیشهٔ هر حاسدی سنگ
شود معلوم کار خام و پختهنباید ماند این مشکل نهفته
کزین پس اهتمامی در همه کاربفرمایند و یاد آرند کردار
که مشکل کی شود آسان، بدانیکلیدش هست دست کاردانی
چو کارت با خداوند جلیل استگلستان آتشت هم چون خلیل است
رفاه خلق جُستی از خداوندخداوندت بدارد شاد و خرسند
نمی‌خواهی اذیت بر خلایقبه هر کاری نمائی خوش دقایق
به قانون شریعت راه پوئیبه غیر از امر حق حکمی نگوئی
رعایا و برایا جمله خشنودزیانی نیست در عهدت مگر سود
ز عدلت بره پیش گرگ خفتهکه را یارا که حرف جبر گفته؟
دَر جود و کرم بر خلق یک سرگشودی ای خدیو دادگستر
بخواهی خلق را در مهد راحتندیده کس به عهدت هیچ محنت
خلایق روز و شب از پیر و برنادعا گویند تا گردی توانا
مخالف با مرامت چرخ گردوننگردد تا نگردد فام گلگون
خدا عمرت حیات خضر سازدمیان سرورانت خوش نوازد
توئی چون ملجأ هم ترک و تاجیکاز آن آیند جستت دور و نزدیک
تعدی چون کنند اطراف دیگرشده بابت امید خلق این در
گشایش بر درت داده خداوندکه غمگین هر که آمد رفت خرسند
الهی این در امید بگشایتو این دولت به شه جاوید بنمای
چو دادی از ره تدبیر و دانشزمام کار دست اهل بینش
ز اولاد رسول و خیر خواهیدهد بر ذات پاکش حق گواهی
به غیر از نیک خواهی نیست کارشبه خاص و عام دادی اختیارش
چو او قائم مقام حضرت شاهبشد، دست تعدی گشت کوتاه
همه احکام محکم حکم شاه استنظام ملک در معنی گواه است
جلایر کن دعا و ختم کن عرضدعای ذات پاکش هست چون فرض
الهی تا جهان را نام باشدبه هر آینده‌اش یک عام باشد
رود اندوه و آید بخت و اقبالبه هر روز و به هر ماه و به هر سال
حسودش در به در بر هر دیارینباشد در حیات او قراری
همه احباب او در عیش و شادیدهد جان دشمنش در نامرادی