بخش ۷
امام و پیشوا در خنده افتاددو لعلش در سخن تابنده افتاد
که مقصود تو با انجاح ماضی استولیعهد ازمحمدشاه راضی است
نگوید با پدر جز راست هرگزنه منصب، نه حکومت، خواست هرگز
ولیعهد اربه او ملکی سپاردطمع در ملک همسایه ندارد
نشوراند به حاکمها رعیتنخواهد بر مسلمانان اذیت
نه مفسد را دهد پول زیادیکه خیزد قتل و آشوب و فسادی
ندارد پول اگر دارد همین استکه در راه کرور هشتمین است
از این رو کار او خوب است دایمقرین با هر چه مرغوب است دایم
چه گلها کز مراد خود بچیندبه دنیا و به عقبی بد نبیند