بخش ۱۲
جلایر نیز اگر طماع باشدبه خود تنها مدیدالباع باشد
طمع دارد که با اربابِ بینشخداوندان ملک آفرینش
نشیند نکتههای نغز سنجدچو در بندند از دربان برنجد
مثال حضرت مخدوم آفاقکه دایم خُلطه با خلق آیدش شاق
نخواهد روزگار خویش ضایعنشیند فرد و بنگارد وقایع
کسی را بار ندهد جز به اکراهگریزد از مسیله گاه و بی گاه
هجوم مردمان اندر مَسیلهمثال جو بود کاید به کیله
همه بر یکدگر انبوه گشتهبه روی هم شده چون کوه گشته
کناره کرده زان انبوه، صاحببه خلوت رفته بی یار و مصاحب
گزین کرده وثاق نیک بختیسرابستان پر آب و درختی
فضائی پاک از ناپاک آنجانه لای و گل، نه گرد و خاک آنجا
صبا فراش آن بستان سرای استهزارش نغمهگر، دستان سرای است
به روی سبزه اش ننشسته گردیروان در حوض آن خوش آب سردی
ز گلها و ریاحین رنگ رنگ استنه جای رفتن آنجا، نه درنگ است