گنج

غزلیات

شمارهٔ ۱بس که دیدم همه سو آن بت هرجائی راشمارهٔ ۲شرف دهد چو نگارین من دبستان راشمارهٔ ۳هر شبی کآن پسر از مهر به تمکین من استشمارهٔ ۴مطرب از وصف لبت تا که بیانی داردشمارهٔ ۵هی سر زلف خون آن شوخ پری زاده زندشمارهٔ ۶چشمت به تیر غمزه دلم را نشانه کردشمارهٔ ۷دلت آن به که به هم چشمی چشم تو نکوشدشمارهٔ ۸ای ماه گلت را مگر از زهره سرشتندشمارهٔ ۹کیست آن لعبت مغرور که رعناست زبسشمارهٔ ۱۰آنکه عشاق بود بنده رخسار بدیعششمارهٔ ۱۱دوش در خواب همی خنجر جانان دیدمشمارهٔ ۱۲تسکین خاطر آورد آن روی مهوشمشمارهٔ ۱۳کی دست ز دامنت بدارمشمارهٔ ۱۴شیخ محرم شو وز آن مغبچه پیمانه بزنشمارهٔ ۱۵رخ ندانم که بود نازک و سیمین‌تر از اینشمارهٔ ۱۶ای ترک جفاپیشه لختی به وفا دم زنشمارهٔ ۱۷ای ورق عشق تو دفتر آیین منشمارهٔ ۱۸نبود به میگساری عیبی به غیر مستیشمارهٔ ۱۹گرچه ز دشمنی همی درپی کشتن منیشمارهٔ ۲۰بر بوی آن دلارام طبعم گرفته خوئی