شمارهٔ ۱۱
دوش در خواب همی خنجر جانان دیدمتشنه خوابیدم و سرچشمه حیوان دیدم
چو هلالیست به خورشید جمالت ابروکه کمالش همه پیوسته به نقصان دیدم
راستی از ذَقَنت عاقبتم پشت خمیدوه که از گوی تو من لطمه چوگان دیدم
رُست از خاتم لعل تو خط و اگه باشکاندرین مور سر ملک سلیمان دیدم
که به یعقوب دهد مژه یوسف را بازکه منش زنده در آن چاه زنخدان دیدم
زد گریبان مرا چاک و دل از سینه ربودآن نکو سینه کزان چاک گریبان دیدم
در چمن کرد چو خط رخش جیحون وصفعرق از شرم بروی گل و ریحان دیدم