گنج

شمارهٔ ۱۲

۷ بیت
تسکین خاطر آورد آن روی مهوشمیاللعجب که جوش برد از دل آتشم
گر ابروی کمان تو سازد هزار صیدگوید که کم نگشته خدنگی ز ترکشم
قدّت به ناز دل برد و رخ به عشوه جانبیچاره من که غارتی این کشاکشم
هردم به دیده صورت زلفت کنم خیالنقشی بر آب میزنم از بس مشوشم
خال و خط و لب و ذقن و زلف و عارضتهر یک دو چاره کرده به سودای این ششم
من صرع‌دار عشقم و نشگفت ای پریگر پیش ابروان هلالیت در غشم
جیحون شراب چیست که با چشم آن نگارمن می نخورده مستم و بی‌باده سرخوشم