گنج

شمارهٔ ۱۰

۶ بیت
آنکه عشاق بود بنده رخسار بدیعشسعی ما با خط او نقش بر آب است جمعیش
کس ندانم که نخواهد بود آن ترک مطاعشدل نباشد که نیابی بر آن شوخ مطیعش
هرکه را چهر تو منظور چه زحمت ز خزانشهرکه را وصل تو مقدور چه حاجت به ربیعش
یارب از کوی خرابات چه خیزد که به شوخیینجه با زاهد صد ساله زند طفل رضیعش
هرکه از بند بگریخت نیابند پناهشهر که از چشم تو افتاد نجویند شفیعش
ندهی گوش گر از مهر تو بر ناله جیحونباری اندیشه کن از سطوت شهزاده رفیعش