شمارهٔ ۹
کیست آن لعبت مغرور که رعناست زبسهمه کس را سر او هست و درونی سرکس
من برآنم که ره عشق تو گیرم در پیشگر بدانم که دو صد غالیه دارد در پس
یار اگر نیست وفادار چه فرق از اغیارباغ اگر نیست طربزا چه تفاوت زقفس
چند گوئی نفسی باش زمعشوق صبورکی بعشاق بود دور زمعشوق نفس
بر رخ صافی تو رنگ بماند زنگاهبرتن نازک تو خاز خلد از اطلس
تا دلم عاشق رخسار توشد نشناسمبند از پند و نشاط ازغم و نسرین از خس
همه را گر هوس از تست مرا عشق ازتستچکنم طفلی و نشنا خته عشق و هوس
بلعجب بین که چو زد شمع توام شعله بجانرود از دیده جیحون همه دم رود ارس