شمارهٔ ۸
ای ماه گلت را مگر از زهره سرشتندیا بر لب تو طالع داوود نوشتند
آن قوم که با چون تو جواناند هم آغوشخود پیر نگردند که از اهل بهشتند
عشّاق تو را موی سیه یافت سپیدییعنی فلکش پنبه نمود آن چه که رشتند
آن جا که زند موکبهٔ حسن تو خرگاهشاهان همه فرمانبر و خوبان همه زشتند
شد مصحف خوبی چو برخسار تو نازلز ابروی تو سر لوح وی از مشک نوشتند
تا گرد لبت رست خط سبز تو گفتمخرما نتوان خورد از این خار که کشتند
وصل تو و مداحی شهزاده بهشتستجیحون چه توان کرد که اغیار نهشتند