گنج

شمارهٔ ۱۳

۸ بیت
کی دست ز دامنت بدارمصد بار زنند اگر بدارم
بالای تو کربلاست ای کاشمی‌گشت پر از بلا کنارم
دستم نرسد چو خط بر آن زلفبر باد اگر رود غبارم
دل پیش تو باختم به یک خالبنگر چه حریف خوش‌قمارم
جان در نبرم ز چشم مستتدر کار خود ار چه هوشیارم
در کیش تو گر وفا گناه استبیش از همه من گناهکارم
از عشق سپید رویت آخردانم سیه است روزگارم
جیحون به لب تو گشته مشتاقیعنی که به لب رسیده جانم