گنج

شمارهٔ ۶

۹ بیت
چشمت به تیر غمزه دلم را نشانه کرداین لطف هم که کرد بمستی بهانه کرد
زاهد حدیث حور کند ای پسر می آرمردانگی نداشت خیالی زنانه کرد
از پیر میفروش کرامت عجب مدارعمری بصدق خدمت این آستانه کرد
گر دین و دل بگندم خالت دهم چه باکآدم بهشت بر سراین گونه دانه کرد
دیشب حکایت از سر زلفت نمود دلشب را دراز دید و هوای فسانه کرد
دردا که پیکهای مرا حسن آن نگاردیوانه کرد و باز بسویم روانه کرد
نقش رخ تو از دل جیحون نمیروداین طرفه آتشی است که درآب خانه کرد
آفاق را چو کلک ملکزاده مشک بیختهرگه شکنج زلف ترا باد شانه کرد
چشم چراغ داد محمد رفیع رادکز نظم خویش حلقه به گوش زمانه کرد