شمارهٔ ۳
هر شبی کآن پسر از مهر به تمکین من استسرو در بستر و خورشید به بالین من است
هر که دید اشک مرا خواست ببیند رخ اوماه را بین که غرامتکش پروین من است
عشقبازی به خم طُرّهٔ سیمینذقنانگرچه کفر است ولیکن چه کنم دین من است
تا فتاده است مرا از لب تو شور به سرهمه جا وصف سخن گفتن شیرین من است
حور طوبی قد اگر خواندمت ای شوخ مرنجاین قصور از طرف پستی تخمین من است
دزد اگر زلف تو و حاکم اگر مفتی شهرآنچه مانَد به کمند این دل مسکین من است
نه عجب خواست ز جیحون غزل ار مجدالملککه خداوند سخن خامهٔ مشکین من است