شمارهٔ ۱۵
رخ ندانم که بود نازک و سیمینتر از ایندل ندیدم که سبک باشد و سنگینتر از این
چهره ام زرد و جهانم سیه و اشکم سرخنشود کار کس از عشق تو رنگینتر از این
چند گویی که حدیث از لب من باز مگوما نداریم دگر صحبت شیرینتر از این
گر بلند است قدت بوسه زنم بر نافتبلکه شادم ز جمال تو به پایینتر از این
نکشد دست ز چین سر زلف جیحونگر جبین را کنی از خشم تو پرچینتر از این
باری اندیشه کن از سطوت شهزاده رفیعگر مرا بنگرد از جور تو غمگینتر از این