گنج

غزلیات

شمارهٔ ۱حب دنیا راس آمد کل خطاءشمارهٔ ۲با جام باده ساقی، فی الصبح مرحباشمارهٔ ۳ایا والی معلی کن وفاداران خود ها راشمارهٔ ۴نیست کس محرم که پیغامم رساند یار راشمارهٔ ۵از ذات حق تعالی اعلام بی نوا راشمارهٔ ۶من من مگو تو من من، هی هوی گویی ها هاشمارهٔ ۷کارها این مشکل است این کارهاشمارهٔ ۸بارها گفتم ترا دل بارهاشمارهٔ ۹تارها زلفش چو دیدم مارهاشمارهٔ ۱۰لن ترانی گر رسد گردن متابشمارهٔ ۱۱ز دنیا تو ترک گیر که راس العبادت استشمارهٔ ۱۲پیش جانان گر بمیرم تا سزاواری مراستشمارهٔ ۱۳صوفی بصدق دل نشوی تاصفا کجاستشمارهٔ ۱۴یاران ز تو پرسم که مرا یار کجاستشمارهٔ ۱۵مبتلا در عشق گشتم، صبر ما یاران کجاستشمارهٔ ۱۶کفر اول را ندانی راه چیستشمارهٔ ۱۷با دوست دلنواز سخن جز وصال چیستشمارهٔ ۱۸یاران صد هزار ولی یار ما یکی ستشمارهٔ ۱۹آشکار ست، عشق، پنهان نیستشمارهٔ ۲۰یاران ره عشق بجز جور و جفا نیستشمارهٔ ۲۱می‌نالم از عشق تو، جان را خبری نیستشمارهٔ ۲۲چو اینما تولوا شد قبلهٔ حقیقتشمارهٔ ۲۳و هو معکم اینما کنتم نگرشمارهٔ ۲۴حق تعالی بالیقین حاضر نگرشمارهٔ ۲۵خود پرستی را ندانی ای پسرشمارهٔ ۲۶طور سینا چیست، دانی بی خبرشمارهٔ ۲۷خود پرستی چون ندانی بی خبرشمارهٔ ۲۸از خدا خواه هر چه خواهی یارشمارهٔ ۲۹نهایت نیست راه عشق را یارشمارهٔ ۳۰تعالی الله چه زیبا روی دلدارشمارهٔ ۳۱وه چه نیکو روی جانان دلپذیرشمارهٔ ۳۲تجوع ترانی تجرد تصلشمارهٔ ۳۳بر رُخش زیبا چو دیدم نقش و خالشمارهٔ ۳۴طور سینا گشت موسی را مقامشمارهٔ ۳۵انما اموالکم و اولاد کم فتنه تمامشمارهٔ ۳۶به بازی عشق می‌بازم، سر بازار سر بازمشمارهٔ ۳۷ببازی عشق میبازم، دل و جان را فدا سازمشمارهٔ ۳۸بیا ای عشقِ جان‌سوزان که من خود را به تو سوزمشمارهٔ ۳۹آمد خیالی در دلم، این خرقه را بر هم زنمشمارهٔ ۴۰تارها زنار در گردن کنمشمارهٔ ۴۱می‌نمایی خویش را صوفی منمشمارهٔ ۴۲آشفته دل خویش درین دار فنائیمشمارهٔ ۴۳عمریست در طریق تو جان را که دم زدیمشمارهٔ ۴۴به هر حالی جمال الله جویمشمارهٔ ۴۵دنیاست عین جیفه، کلابند طالبانشمارهٔ ۴۶ثبتوا اقدامکم ای سالکانشمارهٔ ۴۷قلب مومن مراة الرحمن یقینشمارهٔ ۴۸به هردم از غمش هیها ولی یاری‌ست بی‌پرواهشمارهٔ ۴۹الا ای یار فرزانه بیا با ما به میخانهشمارهٔ ۵۰یقین دانم درین عالم که لا معبود الا ھُوشمارهٔ ۵۱دل را ز درد دوری صد وجه بیقراریشمارهٔ ۵۲کفر اول می شناسد هر کسیشمارهٔ ۵۳خدایا کن تو بر من مهربانیشمارهٔ ۵۴از من هزار من شد هی هی هزارهی هی