گنج

شمارهٔ ۳۱

قافیه: یر۵ بیت
وه چه نیکو روی جانان دلپذیرکس ندیدم مثل آن بدر منیر
من نه واقف بود می ای دوستاندل مرا دزدید برد آن بینظیر
بیقرارم سوز در جانم رسیدو هُو عالم بالیقین ما فی الضمیر
در فراقش سوزم، آرامی نماندمانده ام حیران چو اصحاب السعیر
یار در غم عشق تو نالد بسیباید او را سخت ای جانان بگیر