شمارهٔ ۳۰
تعالی الله چه زیبا روی دلدارچو حسنش دیدم و دل گشت گلزار
منور گشت جانم همچو خورشیدهویدا گشت برما جمله اسرار
دلم چون دید آن نور تجلیمعلی گشت با ماشد باقرار
که لا مقصود فی الکونین ماراهوالله الاحد موجود بس یار
فناشد ماومن خود جمله او ماندنمانده غیر او شد رنگ رخسار
نماید صورت خود خویش هر دمبه حسن صورت بی مثل در یار
بکن سجده به پیش روی معشوقتو باهُو باش دائم همچو غمخوار