شمارهٔ ۵۱
قافیه: فریادگریهزاری۶ بیت
دل را ز درد دوری صد وجه بیقراریآرام گر نیابم، فریاد گریه زاری
گویم کرا، حقیقت، واقف نه راز حالمحیران بسی بماندم، فریاد گریه زاری
صد صد خیال در دل، آید زدرد دلبرسوزم چنانچه مجمر فریاد، گریه زاری
هُو هُو بکن تو باهُو، خواهی وصال دوستمن غیر وصل خوارم، فریاد گریه زاری
در دل هزار دردست، لیکن بکس نگویمگویم کرا چه جویم، فریاد گریه زاری
سوزش بسی ست در دل، یار دگر ندارمشب و روز بیقرارم، فریاد گریه زاری