شاه و درویش
بخش ۱ای وجود تو اصل هر موجودبخش ۲ - مصایب مصنف و مناجاتای دوای درون خستهدلانبخش ۳ - مناجاتسالها شد که مهر عالمسوزبخش ۴- در نعت سیدالمرسلین صلیالله علیه و سلماز خدا گر ره خدا طلبیبخش ۵ - وصف معراج رسولالله و صحابهٔ کبار آنای خوش آن شب که جبرئیل امینبخش ۶ - در منقبت حضرت شاه اولیا علیهالسلامدر دریای سرمدست علیبخش ۷ - تعریف کلام فصیح و شعرگوهر حقهٔ دهان سخنستبخش ۸ - سبب تصنیف کتابروزی از روزهای فصل بهاربخش ۹ - خطاب هلالی با مدعیای که با من سر سخن داریبخش ۱۰ - آغاز قصهٔ شاه و درویشسخنآرای این حدیث کهنبخش ۱۱ - در آزاد شدن شهزاده از مکتب و ملول بودن درویشیار هرگه درو نظر میکردبخش ۱۲ - حال گدا به وقت شب در جدایی شاهزادهچون شب تیره در میان آمدبخش ۱۳ - حالات شاه و گدا در مکتبصبح دم کز نسیم مهرافروزبخش ۱۴ - در فسونسازی شهزاده به معلم به جهت دلداری درویششاه چون در گدا نظر میکردبخش ۱۵ - حال عشق شاهزاده با گداباز چون ظلمت شب آمد پیشبخش ۱۶ - افشای راز عشق و ملامت عوامباز چو مهر از فلک سر زدبخش ۱۷ - خبردار شدن مردم از حال درویش و پیدا شدن رقیب کافرکیش بداندیشاهل مکتب شدند واقف حالبخش ۱۸ - راندن کوئوال گدا را از مکتب به رقابت خودهیچ جا در جهان حبیبی نیستبخش ۱۹ - رفتن گدا به شب بر در شاهزادهیک شب القصه رو به شاه آوردبخش ۲۰ - نالیدن درویش در کوی شاهآن شب آفاق همچو گلشن بودبخش ۲۱ - دیدار شاه از بام در شب ماه روشنآمد و جا گرفت بر لب بامبخش ۲۲ - در صفت کبوتربازی شاه و نظاره کردن درویشصبح چون ریخت دانهٔ انجمبخش ۲۳ - سر راه گرفتن رقیب درویش راچند روزی که شاهزادهٔ عصربخش ۲۴ - جستن کبوتر شاه بر درویش و نامه نوشتن به بال اوبود شه را کبوتری که فلکبخش ۲۵ - رفتن شاهزاده به میدانروز دیگر که آفتاب منیربخش ۲۶ - در تعریف کمان شاه گویدبر سر دست شه کمانی بودبخش ۲۷ - مناظرهٔ تیر و کمان با یکدیگرشاه تیری که در کمان پیوستبخش ۲۸ - جواب دادن کمان به تیر و صلح کردنچون کمان این سخن شنید از تیربخش ۲۹ - واقف شدن مردم از عشقبازی و دلداری درویش و بهانه ساختن رقیب شکار را به جهتجدایی آنهاچند روزی که شاه بندهنوازبخش ۳۰ - حیله کردن رقیب و خبردار نمودن شاه گدا راروز دیگر که وقت میدان شدبخش ۳۱ - رفتن درویش به صحرا و ساکن شدنش در کوهی و منتظر بودنش به مقدم شاهبود کوهی و بوالعجب کوهیبخش ۳۲ - وصف غزال کوهیدر صف آهوان غزالی بودبخش ۳۳ - بزمآرایی لشکر به شکارچون ز بهر نشاط نوروزیبخش ۳۴ - تعاقب شاهزاده غزال را و رسیدن هر دو پیش گداآن غزالی که گفته شد زین پیشبخش ۳۵ - بزمآرایی شاه و نظر کردن گداشب که در بزمگاه مینا رنگبخش ۳۶ - رفتن شاهزاده به دیدن درویشروز دیگر که با هزار شکوهبخش ۳۷ - به شهر آمدن شهزادهبار دیگر که خسرو انجمبخش ۳۸ - اقامت شاهزاده بر لب دریا و کدا بر کوهبود چون بحر و کان ز معنی پربخش ۳۹ - رفتن شاه پیش گدا و بشارت تختنشینیاز قضا دور چرخ کاری کردبخش ۴۰ - نامه نوشتن خسرو و خواستن شهزاده را از سیاحت کنار دریاخوشنویسی که این رقم زده بودبخش ۴۱ - آمدن شهزاده به شهر و کیفیت استقبال اوشاه تا نامهٔ پدر برخواندبخش ۴۲ - در صفت خزان و وفات کردن خسرواین بود اقتضای لیل و نهاربخش ۴۳ - وصیت خسرو و وفات و تجهیز و تدفین اوشاه را خواندی سوی خود خسروبخش ۴۴ - ایضا فی الموعظه النصیحهلالهزار جهان عجب باغیستبخش ۴۵ - بر تخت نشستن شاه و توفیهٔ عهد با درویشدور او همچو دور می خوش بودبخش ۴۶ - آمدن گدا به دربار شاهچون ز الطاف شاه نیکاندیشبخش ۴۷ - به وصل رسیدن درویش و دوری او بار دیگر به جور رقیبگفت راوی که شاه هر نفسیبخش ۴۸ - عزیمت کردن شاه بر سر خصم و ظفر یافتن او بر دشمن و کشته شدن رقیبباز چون موسم زمستان شدبخش ۴۹ - عمر به سر کردن شاه و گدا با یکدیگرچون سر زلف شب به دست آمدبخش ۵۰ - در بیوفایی عمرآه ازین منزلی که در پیشستبخش ۵۱ - در خاتمهٔ کتاب گویدشکر لله که این خجسته کلامبخش ۵۲ - حکایت به طریق تمثیلکرکسی ژاژخای بیمعنیبخش ۵۳ - مناجاتکردگارا به بینیازی خویش