بخش ۱۴ - در فسونسازی شهزاده به معلم به جهت دلداری درویش
شاه چون در گدا نظر میکردمهر او در دلش اثر میکرد
خواست تا پیش خویش خواندگفت درویش پیش من خواند
کس نگوید به غیر من سیقشننویسد کس دگر ورقش
هر که بر حرف او نهد انگشتکنم انگشت او برون از مشت
هر که بر لوح او رقم سازدتیغ من دست او قلم سازد
بعد از این گفتگو به پیشش خواندساخت تقریب، نزد خویشش خواند
بهر تعلیم چون تکلم کردعاشق از شوق دست و پا گم کرد
دال میگفت و او الف میخواستکه یکی بود پیش او کج و راست
شاه زان هیچ برنمیآشفتنرم نرمک به او سبق میگفت
شاه درویش دوست میبایدتا از او عالمی بیاساید
خاصه شاهان ملک دین یعنیپادشاهان صورت و معنی
آه از این کافران سنگیندلکه بلای دلند، مسکین دل!
هر زمان فتنهای برانگیزندبیگنه خون عاشقان ریزند
هر نفس آتشی برافروزندبیسبب جان بیدلان سوزند
شهسواران عرصهٔ جانهاآفت عقلها و ایمانها