بخش ۲۰ - نالیدن درویش در کوی شاه
آن شب آفاق همچو گلشن بودشب نبود آن، که روز روشن بود
فلک از آفتاب و بدر منیرقدحی بود پر ز شکر و شیر
ماه چون کاسهٔ پنیر شدهکوچها همچو جوی شیر شده
سایه ظلمت فگنده بر سر نورریخته مشک ناب بر کافور
در چمن سایههای برگ چنارچون سیه کرده پنجههای نگار
سایهٔ برگ بیدگاه شمالراست چون ماهیان در آب زلال
بود ماه فلک تمام آن شبشاه را شد هوای بام آن شب
شب مهتاب طرف بام خوشستجلوههای مه تمام خوشست