بخش ۳۲ - وصف غزال کوهی
در صف آهوان غزالی بودکش عجب نازنین جمالی بود
عالم از بوی نافهاش مشکینپیش او آهوی ختن مسکین
شوخ چشمی به غمزه شعبدهبازچشم شوخش تمام عشوه و ناز
گویی آن چشم شوخ در بازیشوخچشمیست در نظربازی
گرچه بودند آهوان خیلیبد گدا را به سوی او میلی
هر دم از مژه جای او میرُفتهر نفس در هوای او میگفت
چشم او چشم شاه را مانندآن بلای سیاه را مانند
نافه ی او که مشک چین داردبوی آن زلف عنبرین دارد
نفسش مشکبار میآیدزان نفس بوی یار میآید
من سگ آهویی که هر نفسیخوش دلم میکند به یاد کسی
چون مرا نیست رنگی از رویشلاجرم شادمانم از بویش