بخش ۳ - مناجات
سالها شد که مهر عالمسوزتیغ کین تیز میکند هر روز
وه! که تا مهر چرخ بود کبوددر کبودی چرخ مهر نبود
جانب هر که بنگرم به نیازننگرد جانب من از سر ناز
در ره هر که سر نهم به وفاپا نهد بر سرم ز راه جفا
چند بیداد بینم از هر کس؟ای کس بیکسان به دادم رس
چند پامال عام و خاص شومدست من گیر تا خلاص شوم
همتی ده که بگذرم ز همهرو به سوی تو آورم ز همه
سوی خود کن رخ نیاز مرابه حقیقت رسان مجاز مرا
زلف خوبان مشوشم داردلعل ایشان در آتشم دارد
از بتان چو در آتشم شب و روزروز حشرم بدین گناه مسوز
مهوشانم چو سوختند به نازز آفتاب قیامتم مگداز
بس بود این که سوختم یک بار«و قنا ربنا عذاب النار»
آتش از جو منی چه افروزد؟بلکه دوزخ ز ننک من سوزد
گنهم بخش و طاعتم بپذیرکه همین دارم از قلیل و کثیر
در شب تیره چون دهم جان راهمرهم کن چراغ ایمان را
اتحادی نصیب کن با منکه ندانم که ان تویی یا من
چون زبان دادهای بیانم بخشدر بیان سخن زبانم بخش
محزنم را در نظامی دهساغرم را شراب جامی ده
بنده را خسرو سخن گردانحسن نظم مرا حسن گردان
آب ده خنجر زبان مراتاب ده گوهر بیان مرا
تا شوم در فشان ز بحر کلامبه سلام نبی، علیه سلام