بخش ۱۶ - افشای راز عشق و ملامت عوام
باز چو مهر از فلک سر زدشاه از خواب ناز سر بر زد
دل پر از مهر و لب پر از خندهاز عتاب گذشته شرمنده
پیش درویش همچو گل بشکفترفت در خنده و همچو غنچه گفت
پس از این به که ما به هم باشیمهر دو شاه و گدا به هم باشیم
زان که شاه و گدا به هم گویندبی گدا نام شاه کم گویند
نام شاه و کدا بع عن گیرندبی گدا نام شاه کم گیرند
عزت سروران ز درویشیستفخر پیغمبران ز درویشیست
همه شاهان گدای درویشنددر پناه دعای درویشند
شاه چون لطف کرد بیش از پیشمیل درویش گشت بیش از بیش
چند روزی چو در میان بگذشتحال درویش زین و آن بکذشت