گنج

قطعات

شمارهٔ ۱ - در پند و اخلاق و غیر آنخداوندی‌ست تدبیرِ جهان راشمارهٔ ۲مظلوم دست بستهٔ مغلوب را بگویشمارهٔ ۳سپاس دار خدای لطیف دانا راشمارهٔ ۴ - ظاهرا در ستایش صاحب دیوان استسخن به ذکر تو آراستن مراد آنستشمارهٔ ۵طریق و رسم صاحبدولتانستشمارهٔ ۶ - در ستایشهر که در بند تو شد بستهٔ جاوید بماندشمارهٔ ۷ - ظاهرا در ستایش صاحب دیوان استتو آن نکرده‌ای از فعل خیر با من و غیرشمارهٔ ۸مباش غره به گفتار مادح طماعشمارهٔ ۹احدا سامع المناجاتشمارهٔ ۱۰به سکندر نه ملک ماند و نه مالشمارهٔ ۱۱چو خویشتن نتواند که می‌خورد قاضیشمارهٔ ۱۲چنین که هست نماند قرار دولت و ملکشمارهٔ ۱۳علاج واقعه پیش از وقوع باید کردشمارهٔ ۱۴مرا گویند با دشمن برآویزشمارهٔ ۱۵یکی از بخت کامران بینیشمارهٔ ۱۶به راه راست توانی رسید در مقصودشمارهٔ ۱۷عیب آنان مکن که پیش ملوکشمارهٔ ۱۸گر اهل معرفتی هر چه بنگری خوبستشمارهٔ ۱۹امید خلق برآور چنانکه بتوانیشمارهٔ ۲۰هرگز پر طاووس کسی گفت که زشتست؟شمارهٔ ۲۱مرکب از بهر راحتی باشدشمارهٔ ۲۲پدرم بندهٔ قدیم تو بودشمارهٔ ۲۳در چشمت ار حقیر بود صورت فقیرشمارهٔ ۲۴کسی گفت عزت به مال اندرستشمارهٔ ۲۵دست بر پشت مار مالیدنشمارهٔ ۲۶گر سفیهی زبان دراز کندشمارهٔ ۲۷هرگز به مال و جاه نگردد بزرگ نامشمارهٔ ۲۸ - در عزت نفسگویند سعدیا به چه بطال مانده‌ایشمارهٔ ۲۹ره نمودن به خیر ناکس راشمارهٔ ۳۰دشمن اگر دوست شود چند بارشمارهٔ ۳۱دهل را کاندرون زندان بادستشمارهٔ ۳۲ماه را دید مرغ شب پره گفتشمارهٔ ۳۳خواست تا عیبم کند پروردهٔ بیگانگانشمارهٔ ۳۴ای نفس چون وظیفهٔ روزی مقررستشمارهٔ ۳۵در سرای به هم کرده از پس پردهشمارهٔ ۳۶شهی که پاس رعیت نگاه می‌داردشمارهٔ ۳۷صاحب کمال را چه غم از نقص مال و جاهشمارهٔ ۳۸ضرورتست به توبیخ با کسی گفتنشمارهٔ ۳۹اگر خود بردرد پیشانی پیلشمارهٔ ۴۰در حدود ری یکی دیوانه بودشمارهٔ ۴۱بیا که پرده برانداختم ز صورت حالشمارهٔ ۴۲به تماشای میوه راضی شوشمارهٔ ۴۳چه سود از دزدی آنگه توبه کردنشمارهٔ ۴۴شنیدم که بیوه‌زنی دردمندشمارهٔ ۴۵ - ظاهرا در ستایش صاحب دیوان استیارب کمال عافیتت بر دوام بادشمارهٔ ۴۶مرا از بهر دیناری ثنا گفتشمارهٔ ۴۷بر تربت دوستان ماضیشمارهٔ ۴۸ای بلند اختر خدایت عمر جاویدان دهادشمارهٔ ۴۹پسر نورسیده شاید بودشمارهٔ ۵۰بیا بگوی که پرویز از زمانه چه خوردشمارهٔ ۵۱جُوشَن بیار و نیزه و بَرگُستوانِ وَردشمارهٔ ۵۲خون دار اگرچه دشمن خردست زینهارشمارهٔ ۵۳در جهان با مردمان دانی که چون باید گذاشتشمارهٔ ۵۴مرد دیگر جوان نخواهد بودشمارهٔ ۵۵ملک ایمن درخت بارورستشمارهٔ ۵۶آن را که تو دست پیش داریشمارهٔ ۵۷آدمی فضل بر دگر حیوانشمارهٔ ۵۸تو خود جفا نکنی بی‌گناه بر بندهشمارهٔ ۵۹دیو اگر صومعه داری کند اندر ملکوتشمارهٔ ۶۰طمعِ خام که سودی بِکُنَمشمارهٔ ۶۱شد غلامی به جوی، کآب آرَدشمارهٔ ۶۲من هرگز آب چاه ندیدم چنین مدادشمارهٔ ۶۳مر تو را چون دو کار پیش آیدشمارهٔ ۶۴دانی که بر نگین سلیمان چه نقش بودشمارهٔ ۶۵ز دست ترشروی خوردن تبرزدشمارهٔ ۶۶روزی به سرش نبشته بودندشمارهٔ ۶۷از دست تهی کرم نیایدشمارهٔ ۶۸کسی به حمد و ثنای برادران عزیزشمارهٔ ۶۹گر جهان فتنه گیرد از چپ و راستشمارهٔ ۷۰کاملانند در لباس حقیرشمارهٔ ۷۱سخن گفته دگر باز نیاید به دهنشمارهٔ ۷۲اگر صد دفتر شیرین بخوانیشمارهٔ ۷۳خر به سعی آدمی نخواهد شدشمارهٔ ۷۴تشنهٔ سوخته در چشمهٔ روشن چو رسیدشمارهٔ ۷۵هیچ دانی که آب دیدهٔ پیرشمارهٔ ۷۶دوستان سخت پیمان را ز دشمن باک نیستشمارهٔ ۷۷حریف عمر به سر برده در فسوق و فجورشمارهٔ ۷۸یاد دارم زِ پیرِ دانش‌مندشمارهٔ ۷۹بسا بساط خداوند ملک دولت راشمارهٔ ۸۰وفا با هیچکس کردست گیتیشمارهٔ ۸۱نه سام و نریمان و افراسیابشمارهٔ ۸۲هرکه مقصود و مُرادَش خور و خواب‌ست از عُمْرشمارهٔ ۸۳چو دولت خواهد آمد بنده‌ای راشمارهٔ ۸۴بسیار برفتند و به جایی نرسیدندشمارهٔ ۸۵تا سگان را وجود پیدا نیستشمارهٔ ۸۶اگر خونی نریزد شاه عالمشمارهٔ ۸۷نکنی دفع ظالم از مظلومشمارهٔ ۸۸هر کجا دردمندی از سر شوقشمارهٔ ۸۹حاکمِ ظالم، به سِنانِ قلمشمارهٔ ۹۰زِ دُورِ چرخ، چه نالی؟ زِ فعلِ خویش بِنالشمارهٔ ۹۱نفس ظالم، مثال زنبورستشمارهٔ ۹۲آسیا سنگ ده هزار منیشمارهٔ ۹۳بدین الحان داودی عجب نیستشمارهٔ ۹۴چو نیکبخت شدی ایمن از حسود مباششمارهٔ ۹۵رسم و آیین پادشاهانستشمارهٔ ۹۶نشان آخر عهد و زوال ملک ویستشمارهٔ ۹۷آنکه در حضرت بیچون تو قربی داردشمارهٔ ۹۸دامن‌آلوده، اگر خود همه حکمت گویدشمارهٔ ۹۹آدمی‌سان و نیک محضر باششمارهٔ ۱۰۰تا نگویی که عاملان حریصشمارهٔ ۱۰۱رحمت صفت خدای باقیستشمارهٔ ۱۰۲هیچ فرصت ورای آن مطلبشمارهٔ ۱۰۳الحق امنای مال ایتامشمارهٔ ۱۰۴ناکسان را فراستیست عظیمشمارهٔ ۱۰۵امیر ما عسل از دست خلق می‌نخوردشمارهٔ ۱۰۶چه گنج‌ها بنهادند و دیگری برداشتشمارهٔ ۱۰۷خواهی از دشمن نادان که گزندت نرسدشمارهٔ ۱۰۸متکلف به نغمه در قرآنشمارهٔ ۱۰۹مرغ جایی که علف بیند و چیند گرددشمارهٔ ۱۱۰هزار سال به امید تو توانم بودشمارهٔ ۱۱۱هر که بر روی زمین مهلت عیشی داردشمارهٔ ۱۱۲اگر ملازم خاک در کسی باشیشمارهٔ ۱۱۳نگر تا نبینی ز ظلم شهیشمارهٔ ۱۱۴روزِ قالی‌فِشاندَنَست امروزشمارهٔ ۱۱۵گر خردمند از اوباش جفایی بیندشمارهٔ ۱۱۶هر که بینی مراد و راحت خویششمارهٔ ۱۱۷ - ظاهرا در مدح صاحب دیوان استبه سمع خواجه رسانید اگر مجال بودشمارهٔ ۱۱۸ناگهان بانگ در سرای افتدشمارهٔ ۱۱۹یارب این نامه‌سِیَه‌کرده‌ی بی‌فایده‌عُمْرشمارهٔ ۱۲۰حقیقتیست که دانا سرای عاریتیشمارهٔ ۱۲۱ - در مدح صاحب دیوانسفینهٔ حکمیات و نظم و نثر لطیفشمارهٔ ۱۲۲نه آدمیست که در خرمی و مجموعیشمارهٔ ۱۲۳روز گم گشتن فرزند مقادیر قضاشمارهٔ ۱۲۴صانع نقشبند بی مانندشمارهٔ ۱۲۵یکی نصیحت درویش‌وار خواهم کردشمارهٔ ۱۲۶ای غرّه به رحمت خداوندشمارهٔ ۱۲۷بندگان را ز حد به در منوازشمارهٔ ۱۲۸بود در خاطرم که یک چندیشمارهٔ ۱۲۹برای ختم سخن دست بر دعا داریمشمارهٔ ۱۳۰به قفل و پرهٔ زرین همی توان بستنشمارهٔ ۱۳۱بردند پیمبران و پاکانشمارهٔ ۱۳۲حدیث وقف به جایی رسید در شیرازشمارهٔ ۱۳۳چو رنج بَرنَتَوانی گرفتن از رنجورشمارهٔ ۱۳۴خداوند کشور خطا می‌کندشمارهٔ ۱۳۵عنکبوت ضعیف نتواندشمارهٔ ۱۳۶فریاد پیرزن که برآید ز سوز دلشمارهٔ ۱۳۷نگین ختم رسالت پیمبر عربیشمارهٔ ۱۳۸هاونا گفتم از چه می‌نالیشمارهٔ ۱۳۹هر که خیری کرد و موقوفی گذاشتشمارهٔ ۱۴۰هر که مشهور شد به بی‌ادبیشمارهٔ ۱۴۱گر بشنوی نصیحت مردان به گوش دلشمارهٔ ۱۴۲دل منه بر جهان که دور بقاشمارهٔ ۱۴۳جزای نیک و بد خلق با خدای اندازشمارهٔ ۱۴۴گروهی از سر بی‌مغز بیخبر گویندشمارهٔ ۱۴۵هر چه می‌کرد با ضعیفان دزدشمارهٔ ۱۴۶پدر که جان عزیزش به لب رسید چه گفت؟شمارهٔ ۱۴۷ملکداری با دیانت باید و فرهنگ و هوششمارهٔ ۱۴۸پادشاهان پاسبانانند مر درویش راشمارهٔ ۱۴۹پروردگار خلق خدایی به کس ندادشمارهٔ ۱۵۰دل مبند ای حکیم بر دنیاشمارهٔ ۱۵۱حسن عنوان چنانکه معلومستشمارهٔ ۱۵۲شجر مقل در بیابان‌هاشمارهٔ ۱۵۳ای که دانش به مردم آموزیشمارهٔ ۱۵۴دوش مرغی به صبح می‌نالیدشمارهٔ ۱۵۵مشمر برد ملک آن پادشاهشمارهٔ ۱۵۶مگسی گفت عنکبوتی راشمارهٔ ۱۵۷پیدا شود که مرد کدامست و زن کدامشمارهٔ ۱۵۸دشمنت خود مَباد و گَر باشدشمارهٔ ۱۵۹چنانکه مشرق و مغرب به هم نپیوندندشمارهٔ ۱۶۰خواجه تشریفم فرستادی و مالشمارهٔ ۱۶۱کَسان که تلخیِ حاجت نیازمودَستَندشمارهٔ ۱۶۲به مرگ خواجه فلان هیچ گم نگشت جهانشمارهٔ ۱۶۳خطاب حاکم عادل مثال بارانستشمارهٔ ۱۶۴ضرورت است که آحاد را سَری باشدشمارهٔ ۱۶۵مراد و مطلب دنیا و آخرت نبردشمارهٔ ۱۶۶طبیب و تجربت سودی نداردشمارهٔ ۱۶۷مردکی غرقه بود در جیحونشمارهٔ ۱۶۸سگی شکایت ایام با کسی می‌کردشمارهٔ ۱۶۹لحا الله بعض الناس یأتی جهالةشمارهٔ ۱۷۰مثل وقوفک عندالله فی ملاءشمارهٔ ۱۷۱یا اسعد الناس جدا ما سعی قدمشمارهٔ ۱۷۲ - در مدحنظر که با همه داری به چشم بخشایششمارهٔ ۱۷۳آن ستمدیده ندیدی که به خونخواره چه گفتشمارهٔ ۱۷۴خلق در ملک خدای از همه جنسی باشدشمارهٔ ۱۷۵گر بدانستی که خواهد مرد ناگه در میانشمارهٔ ۱۷۶اگر گویندش اندر نار جاویدشمارهٔ ۱۷۷نکویی بابدان کردن وبالستشمارهٔ ۱۷۸ - در مدح و نصیحتیارب تو هرچه بهتر و نیکوترش بدهشمارهٔ ۱۷۹پسران فلان سه بدبختندشمارهٔ ۱۸۰خدایا فضل کن گنج قناعتشمارهٔ ۱۸۱گدایان بینی اندر روز محشرشمارهٔ ۱۸۲چو می‌دانستی افتادن به ناچارشمارهٔ ۱۸۳صبر بر قسمت خدا کردنشمارهٔ ۱۸۴هر بد که به خود نمی‌پسندیشمارهٔ ۱۸۵هان ای نهاده تیر جفا در کمان حکمشمارهٔ ۱۸۶دوران ملک ظالم و فرمان قاطعششمارهٔ ۱۸۷نه نیکان را بد افتادست هرگزشمارهٔ ۱۸۸زمان ضایع مکن در علم صورتشمارهٔ ۱۸۹جامع هفت چیز در یک روزشمارهٔ ۱۹۰تا تو فرمان نبری خلق به فرمان نروندشمارهٔ ۱۹۱چنان زندگانی کن ای نیکرایشمارهٔ ۱۹۲نخواهی کَز بزرگان جُور بینیشمارهٔ ۱۹۳امید عافیت آنگه بود موافق عقلشمارهٔ ۱۹۴خداوندان نعمت را کرم هستشمارهٔ ۱۹۵طبیبی را حکایت کرد پیریشمارهٔ ۱۹۶ضمیر مصلحت اندیش هر چه پیش آیدشمارهٔ ۱۹۷مرا گر صاحب دیوان اعلیشمارهٔ ۱۹۸بشنو از من سخنی، حقِّ پدرفرزندیشمارهٔ ۱۹۹رحم الله معشر الماضینشمارهٔ ۲۰۰نجس ار پیرهن شبلی و معروف بپوشدشمارهٔ ۲۰۱خواستم تا زحلی گویمت از روی قیاسشمارهٔ ۲۰۲دامن جامه که در خار مغیلان بگرفتشمارهٔ ۲۰۳غماز را به حضرت سلطان که راه داد؟شمارهٔ ۲۰۴اگر ممالک روی زمین به دست آریشمارهٔ ۲۰۵ای پسندیده حیف بر درویششمارهٔ ۲۰۶شنیده‌ام که فقیهی به دشتوانی گفتشمارهٔ ۲۰۷گر از خراج رعیت نباشدت باریشمارهٔ ۲۰۸دیگران در ریاضتند و نیازشمارهٔ ۲۰۹هر کجا خط مشکلی بکشندشمارهٔ ۲۱۰آن مکن در عمل که در عزلتشمارهٔ ۲۱۱مکافات بدی کردن حلالستشمارهٔ ۲۱۲دوش در سِلْکِ صحبتی بودمشمارهٔ ۲۱۳ز لوح روی کودک بر توان خواندشمارهٔ ۲۱۴بس دست دعا بر آسمان بودشمارهٔ ۲۱۵حاجت خلق از در خدای برآیدشمارهٔ ۲۱۶نظر کردم به چشم رای و تدبیرشمارهٔ ۲۱۷بی‌هنر را دیدن صاحب هنرشمارهٔ ۲۱۸نبایدت که پریشان شود قواعد ملکشمارهٔ ۲۱۹ای طفل که دفع مگس از خود نتوانیشمارهٔ ۲۲۰خرم تن آنکه نام نیکششمارهٔ ۲۲۱مقابلت نکند با حجر به پیشانیشمارهٔ ۲۲۲نظر به چشم ارادت مکن به صورت دنیاشمارهٔ ۲۲۳یاران کجاوه، غم ندارندشمارهٔ ۲۲۴چو بندگان کمر بسته شرط خدمت راشمارهٔ ۲۲۵ای که گر هر سر موییت زبانی داردشمارهٔ ۲۲۶از من بگوی شاه رعیت نواز راشمارهٔ ۲۲۷هر دم زبان مرده همی گوید این سخنشمارهٔ ۲۲۸چو دوستان تو را بر تو دل بیازارم