گنج

شمارهٔ ۱۲۰

حقیقتیست که دانا سرای عاریتیز بهر هشتن و پرداختن نفرماید
من این مقام نه از بهر آن بنا کردمکه پنج روز بقا اعتماد را شاید
خلاف عهد زمان بی‌خلاف معلومستکه هیچ نوع نبخشد که باز نرباید
بلی به نیت آن تا چو رخت بربندمبه جای من دگری همچنین بیاساید
ازین قدر نگریزد که مرغ و ماهی رابه قدر خویش حقیر آشیانه‌ای باید
سرای دام همایست نیک‌بختان رابود که در همه عمرت یکی به دام آید
بسا کسا که گرش در به روی بگشاییسعادت ابدت در به روی بگشاید
حلال نیست که صورت کنند بر دیوارکه رد شرع بود زو خلل بیفزاید
همین نصیحت سعدی به آب زر بنویسکه خانه را کس ازین خوبتر نیاراید