شمارهٔ ۱۲۸
بود در خاطرم که یک چندیگرچه هستم به اصل و دانش خر
به خرد با فرشته هم پهلوسخن نظم، نظم دانهٔ در
تا مگر گردد از ایادی توتنگم از مرده ریگ مردم پر
چون نبودیم در خور خدمتگفت عفوت که السلامة مر
بندگی درت کنم چندیبیریا همچو ایبک و سنقر
ترک کردیم خدمت و خلعتنه دیار عرب نه شیر شتر