گنج

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۱ای قبهٔ گردندهٔ بی‌روزن خضراقصیدهٔ شمارهٔ ۲به چشم نهان بین نهان جهان راقصیدهٔ شمارهٔ ۳آزرده کرد کژدم غربت جگر مراقصیدهٔ شمارهٔ ۴سلام کن ز من ای باد مر خراسان راقصیدهٔ شمارهٔ ۵نیز نگیرد جهان شکار مراقصیدهٔ شمارهٔ ۶نکوهش مکن چرخ نیلوفری راقصیدهٔ شمارهٔ ۷ای روی داده صحبت دنیا راقصیدهٔ شمارهٔ ۸نیکوی تو چیست و خوش چه، ای برنا؟قصیدهٔ شمارهٔ ۹حکیمان را چه می‌گویند چرخ پیر و دوران‌هاقصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ای گشته جهان و دیده دامش راقصیدهٔ شمارهٔ ۱۱پادشا بر کام‌های دل که باشد؟ پارساقصیدهٔ شمارهٔ ۱۲خواهی که نیاری به سوی خویش زیان راقصیدهٔ شمارهٔ ۱۳خداوندی که در وحدت قدیم است از همه اشیاقصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ای کرده قال و قیل تو را شیداقصیدهٔ شمارهٔ ۱۵ای پیر، نگه کن که چرخ برناقصیدهٔ شمارهٔ ۱۶آن چیست یکی دختر دوشیزهٔ زیباقصیدهٔ شمارهٔ ۱۷به چه ماند جهان مگر به سرابقصیدهٔ شمارهٔ ۱۸بر من بیچاره گشت سال و ماه و روز و شبقصیدهٔ شمارهٔ ۱۹ای شب تازان چو ز هجران طنابقصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ای روا کرده فریبنده جهان بر تو فریب،قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ای آنکه جز طرب نه همی بینمت طلبقصیدهٔ شمارهٔ ۲۲این جهان خواب است، خواب، ای پور بابقصیدهٔ شمارهٔ ۲۳ای غریب آب غریبی ز تو بربود شبابقصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ای باز کرده چشم و دل خفته را ز خواب،قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵بر تو این خوردن و این رفتن و این خفتن و خاستقصیدهٔ شمارهٔ ۲۶هر که چون خر فتنهٔ خواب و خور استقصیدهٔ شمارهٔ ۲۷باز جهان تیز پر و خلق شکار استقصیدهٔ شمارهٔ ۲۸شاخ شجر دهر غم و مشغله بار استقصیدهٔ شمارهٔ ۲۹آنکه بنا کرد جهان زین چه خواست؟قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰خرد چون به جان و تنم بنگریستقصیدهٔ شمارهٔ ۳۱از گردش گیتی گله روا نیستقصیدهٔ شمارهٔ ۳۲مر چرخ را ضرر نیست وز گردشش خبر نیستقصیدهٔ شمارهٔ ۳۳چون در جهان نگه نکنی چون است؟قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴ای پسر ار عمر تو یک ساعت استقصیدهٔ شمارهٔ ۳۵هر که گوید که چرخ بی‌کار استقصیدهٔ شمارهٔ ۳۶آن بی تن و جان چیست کو روان است؟قصیدهٔ شمارهٔ ۳۷بلی، بی‌گمان این جهان چون گیاستقصیدهٔ شمارهٔ ۳۸جز جفا با اهل دانش مر فلک را کار نیستقصیدهٔ شمارهٔ ۳۹ای به خور مشغول دایم چون نباتقصیدهٔ شمارهٔ ۴۰این تخت‌ِ سخت‌گنبد ِ گردان سرای ماستقصیدهٔ شمارهٔ ۴۱جهانا چون دگر شد حال و سانت؟قصیدهٔ شمارهٔ ۴۲ای خردمند نگه کن که جهان برگذر استقصیدهٔ شمارهٔ ۴۳اگر بزرگی و جاه و جلال در درم استقصیدهٔ شمارهٔ ۴۴گویند عقابی به در شهری برخاستقصیدهٔ شمارهٔ ۴۵هر چه دور از خرد همه بند استقصیدهٔ شمارهٔ ۴۶سفله جهان، ای پسر، چو چشمه شور استقصیدهٔ شمارهٔ ۴۷نشنیده‌ای که زیر چناری کدوبنیقصیدهٔ شمارهٔ ۴۸چون تیغ به دست آری مردم نتوان کشتقصیدهٔ شمارهٔ ۴۹ای نشسته خوش و بر تخت کشیده نخقصیدهٔ شمارهٔ ۵۰ای خوانده کتاب زند و پازندقصیدهٔ شمارهٔ ۵۱از اهل ملک در این خیمهٔ کبود که بودقصیدهٔ شمارهٔ ۵۲یکی بی‌جان و بی‌تن ابلق اسپی کاو نفرسایدقصیدهٔ شمارهٔ ۵۳این جهان بی‌وفا را بر گزیدو بد گزیدقصیدهٔ شمارهٔ ۵۴مردم نبود صورت مردم حکمااندقصیدهٔ شمارهٔ ۵۵ز جور لشکر خرداد و مردادقصیدهٔ شمارهٔ ۵۶این رقیبان که بر این گنبد پیروزه درندقصیدهٔ شمارهٔ ۵۷چونکه نکو ننگری جهان چون شد؟قصیدهٔ شمارهٔ ۵۸گزینم قران است و دین محمدقصیدهٔ شمارهٔ ۵۹آن کن ای جویای حکمت کاهل حکمت آن کنندقصیدهٔ شمارهٔ ۶۰در این مقام اگر می مقام باید کردقصیدهٔ شمارهٔ ۶۱چند گوئی که:چو ایام بهار آیدقصیدهٔ شمارهٔ ۶۲در درج سخن بگشای بر پندقصیدهٔ شمارهٔ ۶۳آزردن ما زمانه خو داردقصیدهٔ شمارهٔ ۶۴خردمند را می چه گوید خرد؟قصیدهٔ شمارهٔ ۶۵کسی که قصد ز عالم به خواب و خور داردقصیدهٔ شمارهٔ ۶۶خوب یکی نکته یادم است زاستادقصیدهٔ شمارهٔ ۶۷جان و خرد رونده بر این چرخ اخضرندقصیدهٔ شمارهٔ ۶۸بالای هفت چرخ مدور دو گوهرندقصیدهٔ شمارهٔ ۶۹چند گردی گردم ای خیمهٔ بلند؟قصیدهٔ شمارهٔ ۷۰ای هفت مدبر که بر این پرده سرائیدقصیدهٔ شمارهٔ ۷۱ای خواجه جهان حیل بسی داندقصیدهٔ شمارهٔ ۷۲هوشیاران ز خواب بیدارندقصیدهٔ شمارهٔ ۷۳مرد چو با خویشتن شمار کندقصیدهٔ شمارهٔ ۷۴صبا باز با گل چه بازار دارد؟قصیدهٔ شمارهٔ ۷۵هر که جان خفته را از خواب جهل آوا کندقصیدهٔ شمارهٔ ۷۶کسی کز راز این دولاب پیروزه خبر داردقصیدهٔ شمارهٔ ۷۷چون همی بوده‌ها بفرسایدقصیدهٔ شمارهٔ ۷۸آمد بهار و نوبت صحرا شدقصیدهٔ شمارهٔ ۷۹تا مرد خر و کور کر نباشدقصیدهٔ شمارهٔ ۸۰ای شده چاکر آن درگه انبوه بلندقصیدهٔ شمارهٔ ۸۱جز که هشیار حکیمان خبر از کار ندارندقصیدهٔ شمارهٔ ۸۲نندیشم از کسی که به نادانیقصیدهٔ شمارهٔ ۸۳مردم سفله به سان گرسنه گربهقصیدهٔ شمارهٔ ۸۴این دهر باشگونه چو بستیزدقصیدهٔ شمارهٔ ۸۵چو تنها بُوی گربه‌ات مونس آیدقصیدهٔ شمارهٔ ۸۶ز بند آز به جز عاقلان نرسته‌ستندقصیدهٔ شمارهٔ ۸۷از بهر چه این خر رمه بی‌بند و فسارند؟قصیدهٔ شمارهٔ ۸۸وعدهٔ این چرخ همه باد بودقصیدهٔ شمارهٔ ۸۹فرو مایه چون سیر خورده بباشدقصیدهٔ شمارهٔ ۹۰گویمت چگونه شود زنده کو هلاک شود:قصیدهٔ شمارهٔ ۹۱بر دشمنی دشمنت چو دیدیقصیدهٔ شمارهٔ ۹۲بر ره مکر و حسد مپوی ازیراکقصیدهٔ شمارهٔ ۹۳نبینی بر درخت این جهان بارقصیدهٔ شمارهٔ ۹۴برکن زخواب غفلت پورا سرقصیدهٔ شمارهٔ ۹۵ای کهن گشته در سرای غرورقصیدهٔ شمارهٔ ۹۶ای گشته جهان و خوانده دفترقصیدهٔ شمارهٔ ۹۷با خویشتن شمار کن ای هوشیار پیرقصیدهٔ شمارهٔ ۹۸ای چنبر گردنده بدین گوی مدورقصیدهٔ شمارهٔ ۹۹این زرد تن لاغر گل خوار سیه سارقصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۰اصل نفع و ضر و مایهٔ خوب و زشت و خیر و شرقصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۱ای به هوا و مراد این تن غدارقصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۲یکی خانه کردند بس خوب و دلبرقصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۳ای زده تکیه بر بلند سریرقصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۴ای خوانده بسی علم و جهان گشته سراسر،قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۵ای ذات تو ناشده مصورقصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۶بنالم به تو ای علیم قدیرقصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۷ای حجت بسیار سخن، دفتر پیش آرقصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۸ای خردمند و هنر پیشه و بیدار و بصیرقصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۹ای یار سرود و آب انگورقصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۰هشیار باش و خفته مرو تیز بر ستورقصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۱برآمد سپاه بخار از بحارقصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۲نگه کن زده صف دو انبوه لشکرقصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۳پند بدادمت من، ای پور، پارقصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۴نشنوده‌ای که دید یکی زیرکقصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۵ای کهن گشته تن و دیده بسی نعمت و نازقصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۶ای تو را آروزی نعمت و نازقصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۷کسی پر خانه دشتی دید هرگزقصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۸ای خداوند این کبود خراسقصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۹ای بسته‌ی خود کرده دل خلق به ناموسقصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۰مرد را خوار چه دارد؟ تن خوش خوارشقصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۱ای متحیر شده در کار خویشقصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۲پشتم قوی به فضل خدای است و طاعتشقصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۳چه بود این چرخ گردان را که دیگر گشت سامانش؟قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۴نگذاشت خواهد ایدرشقصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۵صعب‌تر عیب جهان سوی خرد چیست ؟ فناشقصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۶چون گشت جهان را دگر احوال عیانیش؟قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۷گردش این گنبد و مکر و دهاشقصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۸بفریفت این زمان چو آهرمنشقصیدهٔ شمارهٔ ۱۲۹وبال است بر مرد عمر درازشقصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۰هر کس به نسب نیک ندانی و به آلشقصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۱ای خفته همه عمر و شده خیره و مدهوشقصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۲جهان را دگرگونه شد کارو بارشقصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۳چو شمشیر بایدت بود، ای برادر،قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۴این طارم بی‌قرار ازرققصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۵ای فگنده امل دراز آهنگقصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۶گر دگرگون بود حالت پارسالقصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۷ای به سر برده خیره عمر طویلقصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۸گنبد پیروزه‌گون پر ز مشاعلقصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۹این باز سیه پیسه نگر بی‌پر و چنگالقصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۰ای نام شنوده عاجل و آجلقصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۱طمع ندارم ازین پس زخلق جاه و محلقصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۲گسستم ز دنیای جافی املقصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۳مانده به یمگان به میان جبالقصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۴گرامی چو مال و قوی چون جبالقصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۵لشکر پیری فگند و قافله ذلقصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۶امتت را چون نبینی بر چه سانند؟ ای رسولقصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۷حاجیان آمدند با تعظیمقصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۸این روزگار بی‌خطر و کار بی‌نظامقصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۹اگر کار بوده است و رفته قلمقصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۰دام است جهان تو، ای پسر، دامقصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۱به راه دین نبی رفت ازان نمی‌یاریمقصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۲بسی رفتم پس آز اندر این پیروزه گون پشکمقصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۳گر مستمند و با دل غمگینمقصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۴دل ز افتعال اهل زمانه ملا شدمقصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۵از بهر چه این کبود طارمقصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۶ای بار خدای و کردگارمقصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۷ای شسته سر و روی به آب زمزمقصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۸ای عجب ار دشمن من خود منمقصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۹پانزده سال برآمد که به یمگانمقصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۰این چه خلق و چه جهان است، ای کریم؟قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۱از من برمید غمگسارمقصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۲من چو نادانان بر درد جوانی ننومقصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۳اگر بر تن خویش سالار و میرمقصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۴گر تویی ای چرخ گردان مادرمقصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۵اگر با خرد جفت و اندر خوریمقصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۶من دگرم یا دگر شده‌است جهانمقصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۷از صحبت خلق دل گسستمقصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۸دوش تا هنگام صبح از وقت شامقصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۹ای دل و هوش و خرد داده به شیطان رجیمقصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۰از دهر جفا پیشه زی که نالم؟قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۱شاید که حال و کار دگر سان کنمقصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۲عقل چه آورد ز گردون پیامقصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۳ای تن تیره اگر شریفی اگر دونقصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۴ای ستمگر فلک ای خواهر آهرمنقصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۵مر جان مرا روان مسکینقصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۶ای شده مشغول به کار جهانقصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۷کُمیت سخن را ضمیر است میدانقصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۸بر جستن مراد دل ای مسکینقصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۹ز من معزول شد سلطان شیطانقصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۰حکمتی بشنو به فضل ای مستعینقصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۱که پرسد زین غریب خوار محزونقصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۲بشنو که چه گوید همیت دورانقصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۳چرخ پنداری بخواهد شیفتنقصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۴دیر بماندم در این سرای کهن منقصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۵امهات و نبات با حیوانقصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۶ای دننده همچو دن کرده رخان از خون دنقصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۷در دلم تا به سحرگاه شب دوشینقصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۸چه گوئی؟ ای شده زین گوی گردان پشت تو چوگانقصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۹تا کی کنی گله که نه خوب است کار منقصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۰درد گنه را نیافتند حکیمانقصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۱چند کنی جای چنین به گزین؟قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۲این گنبد پیروزهٔ بی‌روزن گردانقصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۳ای شده مفتون به قول‌های فلاطون،قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۴بنگر بدین رباط و بدین صعب کاروانقصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۵بر جانور و نبات و ارکانقصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۶غریبی می چه خواهد یارب از من؟قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۷از کین بت‌پرستان در هند و چین و ماچینقصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۸مکر و حسد را ز دل آوار کنقصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۹ای افسر کوه و چرخ را جوشنقصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۰چرخِ گردنده و اجرام و چهار ارکانقصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۱چیست آن لشکر فریشتگانقصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۲جوانی شد، او را فراموش کنقصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۳ای مر تو را گرفته بت خوش‌زبان زبون،قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۴از بهر چه، ای پیر هشیوار هنربین،قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۵فریاد به لااله الا هوقصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۶چون فروماندی ز بد کردار خویشقصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۷ایا گشته غره به مکر زمانهقصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۸گرگ آمده است گرسنه و دشت پر برهقصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۹دور باش ای خواجه زین بی‌مر گلهقصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۰ناید هگرز از این یله گو بارهقصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۱ای زود گرد گنبد بر رفتهقصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۲گشت جهان کودکی دوازده سالهقصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۳بدخو جهان تو را ندهد دستهقصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۴بسی کردم گه و بیگه نظارهقصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۵ای خورده خوش و کرده فراوان فرهقصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۶به فرش و اسپ و استام و خزینهقصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۷مکر جهان را پدید نیست کرانهقصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۸داری سخنی خوب گوش یا نه؟قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱۹بگسل رسن از بی‌فسار عامهقصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۰جهان دامگاهی است بس پر چنهقصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۱تا کی خوری دریغ ز برنائی؟قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۲چو رسم جهان جهان پیش بینیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۳گر نخواهی ای پسر تا خویشتن مجنون کنیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۴ای کرده سرت خو به بی‌فساریقصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۵ای آنکه ندیم باده و جامیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۶ای آنکه به تن ز ارزوی مال چو نالیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۷گشتن این گنبد نیلوفریقصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۸ای عورت کفر و عیب نادانیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۹کارو کردار تو ای گنبد زنگاریقصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۰سفله جهانا چو گرد گرد بنائیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۱ای گشت زمان زمن چه می‌خواهی؟قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۲ای غره شده به پادشائیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۳جهان را نیست جز مردم شکاریقصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۴ایا دیده تا روز شب‌های تاریقصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۵نماند کار دنیا جز به بازیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۶بگذر ای باد دل‌افروز خراسانیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۷گر خرد را بر سر هشیار خویش افسر کنیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۸ای شده مشغول به ناکردنی،قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۹ای مانده به کوری و تنگ حالیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۰تمییز و هوش و فکرت و بیداریقصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۱این چه خیمه است این که گوئی پر گهر دریاستیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۲دگر ره باز با هر کوهساریقصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۳پیشهٔ این چرخ چیست؟ مفتعلیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۴جهان بازیگری داند مکن با این جهان بازیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۵ای به خطاها بصیر و جلد وملیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۶شادی و جوانی و پیشگاهیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۷ای آدمی به صورت و بی‌هیچ مردمیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۸گرْت باید که تن خویش به زندان ندهیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۹چه چیز بهتر و نیکوتر است در دنیی؟قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۰شبی تاری چو بی‌ساحل دمان پر قیر دریائیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۱آسایشت نبینم ای چرخ آسیائیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۲این کهن گیتی ببرد از تازه فرزندان اویقصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۳ای طمع کرده ز نادانی به عمر هرگزیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۴آمد و پیغام حجت گوش‌دار ای ناصبیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۵آن جنگی مرد شایگانیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۶دیوی است جهان پیر و غداریقصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۷اگر ز گردش جافی فلک همی‌ترسیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۸آن قوت جوانی وان صورت بهشتیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۵۹جهانا عهد با من جز چنین بستیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۰ای گرد گرد گنبد طارونیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۱ای گشته سوار جلد بر تازیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۲بر مرکبی به تندی شیطانیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۳بهار دل دوستدار علیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۴جهانا مرا خیره مهمان چه خوانی؟قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۵نگه کن سحرگه به زرین حسامیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۶ایا همیشه به نوروز سوی هر شجریقصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۷مردم اگر این تن ساسیستیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۸چنین زرد و نوان مانند نالیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۶۹دلیت باید پر عقل و سر ز جهل تهیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۰بینی آن باد که گوئی دم یارستیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۱از آن پس کاین جهان را آزمودی گر خردمندیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۲ای داده دل و هوش بدین جای سپنجیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۳این تن من تو مگر بچهٔ گردونیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۴آنچه‌ت بکار نیست چرا جوئی؟قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۵جهانا چه در خورد و بایسته‌ای!قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۶اگر نه بستهٔ این بی‌هنر جهان شده‌ایقصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۷ای خواجه، تو را در دل اگر هست صفائیقصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۸چنین در کارها بسیار مندیشقصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۹چند گردی گرد این بیچارگان؟قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸۰ای همه گفتار خوب بی‌کردار،قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸۱تا کی از آرزوی جاه و خطر