قصیدهٔ شمارهٔ ۸۴
این دهر باشگونه چو بستیزدشیر ژیان بهدام درآویزد
مرد دژ آگه آن بود و داناکز مکر او به وقت بپرهیزد
با آنک ازو جدا شود او فرداامروز خود به طبع نیامیزد
زین زال دور باش که او دایمچون گربه شوی جوید و برخیزد
از بهر چه دوی سپس جفتیکو روز و شب همی ز تو بگریزد؟