قصیدهٔ شمارهٔ ۴۶
سفله جهان، ای پسر، چو چشمه شور استچشمهٔ شور از در نفایه ستور است
خانهٔ تاری است این جهان و بدو دررهگذر دیده نی چو دیدهٔ مور است
فردا جانت به علم زور نمایدچونان کامروز کار تنت به زور است
دانا گر چشم سر ندارد بیناستنادان گر چشم هشت یابد کور است
آتش با عاقلان برابر آب استبستان با جاهلان برابر گور است