گنج

مخیّل‌نامه (در جنگ صوف و کمخا)

بخش ۱بنام خطا پوش آمرزگاربخش ۲ - درنعت نبی علیه السلامدگر بر طراز نبوت درودبخش ۳ - آغاز داستانچنین خواندم از خط ابیارئیبخش ۴ - بر تخت نشستن کمخا و هر یک را از جامها بشغل و عملی وابستنچو بر تخت سلطان کمخا نشستبخش ۵ - درسر کشیدن رختها وصوف را بروی کمخا کشیدنبرینگونه چون دگمه چرخش نشاندبخش ۶ - در آگاه شدن کمخا از مخالفت آن رختها و بخود پیچیدنکلاهی دو گوشی زناگه بگوشبخش ۷ - تعرض کردن حبر با مخیل در مجلس کمخادر آن بارگه حبر آمد بپیشبخش ۸ - در ایلچی فرستادن کمخا و باج از صوف و سقرلاط طلب کردنچنین گفت ابیاری خسرویبخش ۹ - در نشاندن صوف را بپادشاهیبشاهی بشد صوف بر صندلیبخش ۱۰ - در بند کردن قباکه بایلچیکری آمده بود و غضب نمودنسراسر سخنهای او باز راندبخش ۱۱ - در گریختن ایلچی از بند صوفبهنگام خفتن یکی پیش بندبخش ۱۲ - مثلچه خوش گفت درزی بیک جامه پوشبخش ۱۳ - در چریک انداختن و لشکر آوردن از اطرافچریک ملابس زهر کشوریبخش ۱۴ - گفتار در بیان انکه اینمعارضه و این داوری در چه فصل بودبوقت بهاری بد این گفتگوبخش ۱۵ - در کوچ کردن کمخا و اسبها را طلب داشتنکمیتی در آورد کمخا دلیربخش ۱۶ - خواب دیدن جامه خواب و تعبیر آنشبی دید ناگه لحافی به خواببخش ۱۷ - در لشکر آراستن صوفوزان روی صوف از پی کارزاربخش ۱۸ - در جنغی زدن صوف با پوستینهابه پیوست باصوف موئینهابخش ۱۹ - سوگند دادن صوف بسقرلاط و سنجابسقرلاط و سنجاب را خواندندبخش ۲۰ - آهنگ نمودن صوف به پیکار کمخاپس انگه مقرر شد ازداوریبخش ۲۱ - بزیارت خرقه رفتن و حاجت خواستن صوف ازرختهابشد بهر حاجت بر خرقه صوفبخش ۲۲ - رزم صوف و کمخایکی دیده بان از علم بر مناربخش ۲۳ - رفتن پهلوان پنبه در معرض هلاک و عزاداشتن تن جامه و کرباس برویبشد پهلوان پنبه اندر نبردبخش ۲۴ - رزم کمخا بصوفسه روز و سه شب درهم آویختندبخش ۲۵ - در صلح انداختن ارمک میان کمخا وصوفچو ننمود رو هیچ فنح و فلاحبخش ۲۶ - در مذمت قماشهای قلب گویدقماشی که از تل بود روی آنبخش ۲۷ - در خاتمه کتاب و وصف الحال گویددرین فتنه کافشاند عقل آستی