گنج

بخش ۲۳ - رفتن پهلوان پنبه در معرض هلاک و عزاداشتن تن جامه و کرباس بروی

۱۸ بیت
بشد پهلوان پنبه اندر نبردزمیدان دامان برآورد گرد
بگفتا سلاحمم به ببینید تنککه من چند مرده حلاجم بجنگ
من آنم که اطلس و والا چو دستبگردن در آرند با هم نشست
در آنجا شوم محرم دخل و سازمیانشان بخشم بآرام و ناز
من آنم که در بیشه جامه خواببرم گرگ سرما نیاورد تاب
هم از دولتم جبه را فربهیستنهالی و بالش بفر و بهی است
مرا چون در آجیده میلک نهندببخت من انگشت کاری کنند
زنی چون در آرایش افزار منبه بیند شود سست و بیخویشتن
کد وروی گرزی بزد بر سرشکه چون گرد شد بر همه پیکرش
چو کرباس او را بدانحال دیدبباره شد و ناله بر کشید
یکی ریسمان بود بر گردنشدریده بتن گشته پیراهنش
بپوشید تن جامه در تن سیهبگفتا که ای پشت گرم سپه
کنون کارکرباس گشت از تو خامبود بی وجودت قبا ناتمام
چرا بر تو پشمینه را دل نسوختکه این ضرب کاری بجانت سپوخت
نمد زین مبیناد روی سفیدجل خرسک از وی شود نا امید
مربع بقبرش بماناد صوفزقرساق و پاچه جداباد صوف
بگرماوه بگریست فوطه زغمهی چبد گلکینه دردش بدم
رسانید عین البقر چشم شورنهادندش انکه بپایش بگور