گنج

بخش ۲۷ - در خاتمه کتاب و وصف الحال گوید

۳۰ بیت
درین فتنه کافشاند عقل آستیبغارت بشد رخت من راستی
دوشاه چنین کرده یورش بسیجمرا خود نبد غیر پیکار هیچ
دلیل اینکه یکدست جامه دریدکه این رشته قاری بهم در کشید
غرض بود ازین جامه ام دوختنزفانوس والا برافروختن
که بر قبر من صوف آمرزشیبگیری و زیلوی آسایشی
چو بستر شود خاک و رختم کفنلباس دعائی بپوشی بمن
کنون بشنو ای اهل رای و تمیزکه همچون قماشی نفیس و عزیز
که در جنگنامه بسی گفته اندلآلی معنی بسی سفته اند
ازین طرز هرگز که پرداخته استچنین طرح جنگی که انداخته است
زرزمی چنین هم که دارد نشانکه شان قطره خون نبد در میان
چو دیدم زحد کهنه شهنامه رامطرا زنو کردم این جامه را
صلیب همه کافران سوختمکه طوسی بدین رشته در دوختم
چنین جامه نو که پرداختمزنه کرسیش صندلی ساختم
مصون باد از طعن هرزن بمزدزقلبان بیمایه وصله دزد
تن از جامهای نکو فربه استببرجامه خوب از زن به است
بدیماه و بهمن اگر پی زنیچو رستم بگرمی و روئین تنی
که در حرب سرمایکی پوستینزببربیان کم نباشد یقین
چو تو رخت نودر بر آری نخستبشو تن که مانی بدین تن درست
بسی دیده ام مرده خلق از خورشولی یابد از جامه جان پرورش
زخوردن بپوشیدن آراستمبجامه فزودم زنان کاستم
نخستین زوصف طعام این بخوانکه تشریف باشد مقدم بنان
زاشعار خان گستر اطعمهزدم پشم بر هم بنظم اینهمه
بهر گوشه در شعر بشتافتمزموئی پلاسی چنین یافتم
زدستار سید سلیمان عرببیاد آمدم با بزرگان ادب
بنزدیک هر شعر در انجمننظر کن که زردوزیست آن من
نه بافندگی میکنم اینگانهنر نیست پوشیده بر مردمان
کنانرا چه گویی زبر تنک بهگراینست میدان تورجحان منه
رخم گشته زربفت و والای آلسرشک و مژه سوزنی در خیال
تنم گشته چون ریسمانی زغمکه تابسته ام این سخنها بهم
برخت نکو باشدت احترامسلام علیک و علیک السلام