گنج

بخش ۳ - آغاز داستان

۱۹ بیت
چنین خواندم از خط ابیارئیکه میخواندی نوبتی عارئی
که کمخاهمی کرد تعریف خویشکه بیشم بجاه از قماشات بیش
که از چین و ماچین فرازم علمگهی از خطا و ختن دم زنم
در ابریشم چنگم اسرار بیندر اوتار او از من آثار بین
بپشتی شاهان منم چارقبکه دارد چنین اعتبار و نسب
مه و مهر روی کلاه منستشفق شقه قدرو جاه منست
زنقشم خجل گشته ارژنک چینگلستانم از رنک پر زیب بین
جواهر بجیبم رسانند باجزر از کان فرستد بقیقم خراج
در اسرار چنگم شنیدی صداکه اول کجا بودم اکنون کجا
بخا نبالغم گاه رایت زنندسمرقندیم گاه نسبت کنند
رخوتی که بودند ابریشمیینچه از پنبه و از کتان و کژین
لباسی که از جنس موئینه بودقماشی که از نوع پشمینه بود
زپیچیدنی و ز پوشیدنیزافکندنی و زگستردنی
بدادند با یکدیگر این قرارکه نبود سریری چوبی تا جدار
زافتادگی و زره قدرو جاههمه کفش باشیم و او شه کلاه
همه رختها چون سپاه آمدندکواکب صفت گرد ماه آمدند
یکی صندلی عاج و زآبنوسبدش تخت وزرتاج وزردوزکوس
زخرمی و پوشی برش زیج بودسطرلاب نیز ازنمکدان نمود
که سلطان کمخا نشاندن بتختچه روزی نکو باشد از فر بخت