بخش ۲۱ - بزیارت خرقه رفتن و حاجت خواستن صوف ازرختها
بشد بهر حاجت بر خرقه صوفبدش درعقب ارمک فیلسوف
نمد تکیه زیلو گرفته بدیهمی همرهش هر کجا کو شدی
قرین گشته سجاده باصفابد از پیش مسواک و از پس عصا
برگوشه گیر نمد شد نخستزپیر حصیری مهمات جست
بگفتا سزد بوریا نیز دیدزهمت نمد را بخود در کشید
زار باب صفه کسی کو خبربپرسد ندانم جز اینها دگر
بدش نذر از بهر حاجت رواکه روغن برد جامه چرب را
چراغی هم از کیف گلگون بجیبنهد تا رسد روشنائی زغیب