غزلیات
شمارهٔ ۱زلف اندر تاب چینی دیگرستشمارهٔ ۲شبت ز بهر چه بر روز سایبان انداختشمارهٔ ۳ز دل بگذر کرا پروای جانستشمارهٔ ۴با عشق دلی که آشنا نیستشمارهٔ ۵ترک من دل بردن آئین می کندشمارهٔ ۶رای مرا چو شیفته روی خویش کردشمارهٔ ۷مقصود ترک اول سالک نجات بودشمارهٔ ۸از هنر مرد بهره ور گرددشمارهٔ ۹مرا که گفت که دل بگسل از دیار و ز یار؟شمارهٔ ۱۰از نسیم زلفش ای باد سحرشمارهٔ ۱۱نه رای آنکه بترک دیار و یار کنمشمارهٔ ۱۲در محیطی فکنده ام زورقشمارهٔ ۱۳دوش جام وصل جانان خوردهامشمارهٔ ۱۴گفتم که فروغی ز لب لعل تو دیدمشمارهٔ ۱۵ای شده پای بند جان طره مشکبار توشمارهٔ ۱۶ای شده جان در سر سودای توشمارهٔ ۱۷تا کی زنی ز مشک سیه بر زره گرهشمارهٔ ۱۸سوادِ لعل تو ای فتنهٔ مسلمانیشمارهٔ ۱۹بربود دلم، در چمنی، سرو روانیشمارهٔ ۲۰باز بیدین و دلم کرد شبیّ و سحریشمارهٔ ۲۱تو که خود مونس روان بودیشمارهٔ ۲۲کرا آن زهره و این راستگوئی