گنج

شمارهٔ ۱۶

ای شده جان در سر سودای توبرده دلم مشک سمن سای تو
در چمن حسن خرامان ندیدچشم جهان سرو ببالای تو
بر فلک حسن فروزان نگشتچهره چو خورشید خور آسای تو
ماه زمینی و نیابد به عمرماه فلک چون رخ زیبای تو
نور دل و دیده‌ای از بهر آندر دل و در دیده کنم جای تو
خواستنت اصل تمنای منتا کنم از دیده تمنای تو
من کیم آخر که جهان مینهدسر چو، سر زلف تو بر پای تو
نرگس رعنای تو خونم بریختدر هوس لعل شکر خای تو
وعده فردا مده، از آنکه رفتعمر من اندر سر فردای تو
باز نخواهد مگر انصاف شاهخون من از نرگس شهلای تو