شمارهٔ ۲۱
تو که خود مونس روان بودیچون ز چشم دلم نهان بودی
من خود اندر حجاب خود بودمورنه با من تو در میان بودی
از تو می یافتم خبر، بگمانچون شدم با خبر، گمان بودی
جانم اندر جهان ترا می جستتو خود اندر میان جان بودی
بی تو در کائنات هیچ نماندخود تو بودی که بی گمان بودی
ای امامی اگر نشان اینستپس تو بی نام و بی نشان بودی