گنج

شمارهٔ ۳

ز دل بگذر کرا پروای جانستحدیث دل حدیث کودکانست
نشان دل چه می پرسی که از جاندرین ره یاد کردن بیم جان است
مرا وقتی دلی بودی و عمریکه آندل همچو دلبر بی نشناست
چو با جانان و دلبر در شهودمدلم جانان و جانم دلستانست
چنان در حیرتم، ز اسرار غیبشکه گوئی آشکارم در نهانست
چنان مستغرقم ز انفاس لطفشکه گوئی آب ترکیبم روانست
نفس در کشف این اسرار شرکستبقین در کوی این مذهب گمانست
باو گر هیچت ایمانست خود رازره بر گیر و بنگر کو عیانست
مرا وقتی که در خود نیست گردمببین گر دیده ی داری که آنست
عبارت را خبر زین ماجرا نیستامامی کافرست ار در میانست