قطعات
شمارهٔ ۱به خدایی که از میان دو حرفشمارهٔ ۲در حضرت جاه اوست گردونشمارهٔ ۳به چوب رو چه زنی بندهای که در پیشتشمارهٔ ۴به خدایی که بر درخت سخنشمارهٔ ۵زحمت من ز حد حصر گذشتشمارهٔ ۶بنمای دل کز آتش عشقت کباب نیستشمارهٔ ۷دفع شب ضلالت و بیداد را جهانشمارهٔ ۸دل وصالش به شکیبایی یافتشمارهٔ ۹ای خاص و عام عالم ادرار خوار جودتشمارهٔ ۱۰به خدایی که ملکش از تعظیمشمارهٔ ۱۱گر این سرگشته زیر و زبر فیروزه گون طارمشمارهٔ ۱۲طایر میمون عالم را که نامش بخت توستشمارهٔ ۱۳در موقفی که شیردلان در فراق تیرشمارهٔ ۱۴ای دوست چنانی که تو را یار توان بودشمارهٔ ۱۵نیک باشد که بنده از در شاهشمارهٔ ۱۶سبحان خالقی که بیاراست از دو حرفشمارهٔ ۱۷شب تاریک و من زاندیشه توشمارهٔ ۱۸صافی میی که تیره می اندر شعاع اوشمارهٔ ۱۹صدرا ز آفت فلک دون گریخته استشمارهٔ ۲۰پدرش گر به نانش دست بردشمارهٔ ۲۱ای بر بساط شعبده ملکپروریشمارهٔ ۲۲یک زبان دارم و صد شکر تو در یک محفلشمارهٔ ۲۳هر که را مال هست و عقلش نیستشمارهٔ ۲۴در بهشتیم با رخت میخواهشمارهٔ ۲۵شاها سعادت ابدی سوی من شتافتشمارهٔ ۲۶محیط کفا ابر سروران به هر موضعشمارهٔ ۲۷ای کرده مرا ز بس ترحمشمارهٔ ۲۸شد تازه ز ابر کسوت شاخشمارهٔ ۲۹سخت میآید مرا بر دل که چون هر سست رایشمارهٔ ۳۰پار در عید بخششم کردیشمارهٔ ۳۱ابرنوال بحرکف مهرمحل مهشرفشمارهٔ ۳۲صدرا ز تو آن دیدهام از لطف و کرم کآنشمارهٔ ۳۳منم که مدح تو کرده است رتبتم عالیشمارهٔ ۳۴چون هست روشنت که در این تیره خاکدانشمارهٔ ۳۵بگرید غم چو خوش خندد پیالهشمارهٔ ۳۶به خدایی که آفرین کرده استشمارهٔ ۳۷مرا هرگز آن صدر عالیجنابشمارهٔ ۳۸آب اندیشه تو میشویدشمارهٔ ۳۹خداوندا ز حال خود که نیکو باد حال توشمارهٔ ۴۰منم آن که تا بوسه دادم رکابت