شمارهٔ ۲۶
محیط کفا ابر سروران به هر موضعبه یاد نامه تو گردنی برافرازم
اگر ز آب رضای تو بینصیب شومز تاب آتش دل شمعوار بگدازم
به روی عادت میخواستم که چون شعرابه رسم تهنیت عید مدحتی سازم
ز شرم آن که سزای تو نیست این مدحتچو جمله برخوانم دیده بر تو اندازم
گرم قبول بود دیده را به شکرانهزنم ز شادی لبیک و روح دربازم